تبليغاتX
قفس كوچك تنهايي من

 

36 روزی هست که وبلاگ و آپ نکردم، نکه نخوام آپ کنم نه، دیگه حالش نیست حوصلش نیست، یعنی اصلا رمقی برای هیچ کاری نیست چه برسه به وبلاگ اصلا بیام چی بنویسم از چی بگم چیزی ندارم برا گفتن هرچی جلوتر میرم بیشتر تو خالی میشم به یه پوچی رسیدم یه بنبست که حتی راه هواییم نداره 6 طرفشم بستس مثل یه جعبه شیشه ای که هیچ راهی به بیرون نداره و من موندم توش و فقط میتونم تماشا کنم که چجوری همه ادما همه اونایی که دوستشون دارم دونه دونه میزارن میرن پی زندگیشون یا ترکم می کنن و من همچنان مثل 20 سال پیش سر جام هستم و هیچ حرکتی نمیتونم بکنم

بعضی وقتا آدمای سالمی رو میبینم که بخاطر چیزای الکی از زندگی گلگی می کنن غرغر می کنن هی فحش و دری وری می گن کلی کفر می کنن، .....یکم نیگاشون می کنم یکم براشون غصه می خورم یکم دعاشون می کنم و تو دلم به خودم می گم اینا بلد نیستن زندگی کنن اینا خوشی زده زیر دلشون ، به خدا می گم اینا سختی نکشیدن که اینجوری نق نق می کنن

اگه من اون سلامتی رو داشتم اون وقت می گفتم زندگی یعنی چی، حتی دیگه منت کسی رو نمی کشیدم برا دوست شدن، دیگه التماث کسی نمی کردم تا 5 دقیقه از وقتشو به من بد تا باهاش حرف بزنم از این حال و هوا درام، اصلا اگه سالم بودم می گشتم دونبال ادمایی که دنبال یه هم صحبتن 5 دقیقه که هیچ 1 ساعت وقتمو میدادم بهش تا باهام حرف بزنه برای این کارمم هیچ منتی سرش نمیزاشتم بهش هی نمی گفتم من وقت ندارم مثل تو الاف نیستم که درس و دانشگاه دارم، شایدم خودم می گشتم براش یه عالمه دوست پیدا می کردم تا از تنهایی دراد، بهش وعده های الکی نمیدادم تا فقط خوشحالش کنم هیچ وقت الکی بهش نمی گفتم عاشقتم تا فقط خوشحال شه اخه ممکنه حرفمو جدی بگیره اون وقت من مسعولم، ممکنه بخاطر حرفای که من فقط بخاطر شاد کردنش بهش زدم با زندگیش بازی بشه..... اما آدما هیچ بویی از انسانیت نبردن، ادمایی که همه چیزو برا خودشون می خوان، آدمایی که به هیچ کس اعتماد ندارن آدمایی که نه خودشون دوستت میشن نه میزارن با کسه دیگه دوست بشی فقط می خوان تو همون جایی که هستی باشی تا همیشه محتاج خودشون باشی اما من محکم تر از اینام تمام عمرمو بدونه دوست می گذرونم ولی دیگه منت نمی کشم، تازه داشتم مزه دوست بودن و دوست داشتن و میفهمیدم که بهم گفتن وقتت تموم شد خوش اومدی.

پ.ن.1: جای یه چیزی تو وبلاگم خیلی خالیه.

 

پ.ن.2: شاید بجز این پست فقط یکبار دیگه وبلاگم و آپ کنم بعدش احتمالا دیگه آپ نمی کنم میرم برای همیشه البته این قانون هنوز تصویب نشده، این وبلاگ و هیچ وقت دوست نداشتم راه بندازم فقط بخاطر یکی دو نفر راه انداختم.

 

پ.ن.3: اگه بهتون سر نمیزنم اگه جواب کامنتاتون و نمیدم ببخشید، اگه عمری بود چشم میام بهتون سر میزنم، یه خواهش دیگه اینکه لطفا انقدر کامنت خصوصیاتونو اذار دهنده ننویسید انقدرم سئوال پیچم نکنید البته با عرض معذرت.

 

پ.ن.4: راستی تو شب آرزوها کلی دعا کردم ولی اصلا نتونستم آرزو کنم چون مطمئن بودم به هیچ کدوم نمیرسم.

 

پ.ن.5: به امام زمان (عج) می خوام بگم همیشه حضورشو تو تنهاییام حس کردم، میدونم خیلی پاک نیستم ولی با افتخار میگم بودنشو هر جمعه غروب تو دلم کنارم حس می کنم.

 

پ.ن.6: نامم را پدرم انتخاب کرد،نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم ديگر بس است راهم را خود انتخاب خواهم کرد.

رفيقه من سنگه سبوره قلبها      به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

هيچكي نميفهمه چه حالي دارم     چه دنياي رو به زوالي دارم

مجنونمو دلزده از ليليا         خيلي دلم گرفته از خيليا

نمونده از جونيام نشوني       پيرشدم پيره تواي جوني

تنهاي بي سنگه سبور        خونه يه سردو سوتو كور

توي شبات ستاره نيست      مونديو راه چاره نيست

اگرچه هيچكس نيومد       سري به تنهاييت نزد

اما تو كوه درد باش        تاقت بيارو مرد باش

اگر بياي همون جوري كه بودي     كم ميارن حسودا از حسودي

صداي سازم همه جا پرشده      هركي شنيده از خودش بيخوده

اما خودم پرشدم از گلايه        هيچي ازم نمونده جز يه سايه

سايه اي كه خالي از عشق و اميد     هميشه محتاج به نور خورشيد

 


ارسال شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 17:12
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ شاید برم اما شایدم نه!... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


 

امشب شب آرزوهاست، امشب از نظر منو خيلياي ديگه با شبهاي ديگه فرق داره، خيليا امشب و دوست دارن، خيليا امشب تا سحر نمي خوابن، خيليا امشب و تا صبح دعا مي كنن،

منم مي خوام امشب تا خود صبح بيدار بمونم مي خوام امشب تا خود صبح دعا كنم، امشب مي خوام همه آدمايي كه تا حالا تو زندگيم بود يا اومدن و رفتن و ياد كنم و براشون دعا كنم از خوباش گرفته تا بداش البته بد كه نداشته بدي از خود من بوده كه اونا رو بد كرد. دعا مي كنم به تك تك آرزوهاشون برسن دعا مي كنم از بدي دور بمونن دعا مي كنم خوشبخت زندگي كنند........ و دعا مي كنم و دعا مي كنم و دعا مي كنم. خلاصه امشب مي خوام تا خود صبح بغل خدا باشم و صفت و محكم بهش بچسم.

بقول حافظ كه مي گه (حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس     دربند آن مباش که نشنيد يا شنيد ) جدا زيبا گفته.

ولي نميدونم امشب بايد براي خودمم دعا كنم يا نه؟ من نمي خوام امشب براي خودم دعا كنم مي خوام چنتا آرزو كنم، تا حالا فقط يك آرزوي بزرگ داشتم اما مي خوام چنتا ديگه بهشو اضافه كنم، اما اگه آرزو كنم بعد بهش نرسم اون وقت چي؟ اگه مثل قبلا آرزو كنم بعد آرزو به دل بمونم چي؟ ولي با همه اين فكراي احمقانه مي خوام امشب آرزو كنم، حتي اگر آرزو به دل بميرم. اخه امشب اسمش هست شب آرزوها به نظرم اگه آرزو نكنم هيفه شايد ديگه فرصتش پيش نياد، پس آرزو مي كنم،

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

.....................................................................................................

.....................................................................................................

اينم از آرزوهاي نا گفته من.

.

.

پ.ن.۱: مشهد عالي بود، حرم اما رضا، كبوتراي اما رضا، واي عاشق كبوترم (يا همون كفتر خودمو) خلاصه بگم رفتم بهشت و ديدم و اومدم، باورم نمي شد با اين وضعيتم بتونم چند روزي از خونه دور بمونم، ولي موندم!

 

پ.ن.۲: الان برام يه اتفاقي افتاد يكم دلم گرفت...... ولي من نمي زارم و بالاخره دوستي مو دوباره ثابت مي كنم بهش حالا ميبيني خدا جونم...... اه

 

پ.ن.۳: هيچ كدوم از شما دوستان نظرشو راجعب آموزشي كه گذاشتم نگفت جز 1 نفر منم تصميم گرفتم بيخيال بشم فكر كنم اينجوري بهتره....... ولي خيلي چيزا ميتونستم يادتون بدم خودتون نخواستين

 

انگار یکی از آخرین تلفن ها بود!

گفتی : سالهای سرسبزی ِ صنوبر را،
فدای فصل ِ سرد ِ فاصله مان نکن!
من سکوت کردم!
گفتی : یک پلک نزده،
پرنده ی پندارم
از بام ِ خیال تو خواهد پرید!
من سکوت کردم!
گفتی : هیچ ستاره ای،
دستاویز ِ تو در این سقوط ِ بی سرانجامم
نخواهد شد!
من سکوت کردم!
گفتی: دوری ِ دستها و همکناری ِ دلها،
تنها راه ِ رها شدن است!
من سکوت کردم!
گفتی : قول می دهم هر از گاهی،
چراغ ِ یاد ِ تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله
روشن کنم!
من سکوت کردم!
سکوت کردم ، اما
دیگر نگو که هق هق ِ ناغافلم را
از آنسوی صراحت ِ سیم و ستاره نشنیدی!

 

شاعر: يغما گلرويي


ارسال شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 3:14
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ شب آرزوها. ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


سلام دوستاي نازنينم اميداورم حال تك تكتون خوب باشه. 

********

خدايا باورم نميشه دارم براي وبلاگم دوباره پست ميزارم، خدايا شكرت كه اون بالا بودي  و منومي ديدي،

مي بيني كه بهم چي ميگذشت و گذشت و مي خواد بگذره، خدايا ما هرجا بريم باز برميگرديم پيش خودت، پس نگران چيزي نباش خدا جونم تنها نميموني!... خدايا نكنه توام از تنهايي ميترسي؟! خدايا تو كه ميدوني تنهايي بده، چرا؟ يه تيكه از تنهايي رو گذاشتي تو زندگيم؟ خدايا تو بايد جوابمو بدي! بالاخره كه يروزي مي بينمت مگه نه.........

 چيه از حرفام سردر نياوردي!؟... قرار نيست تو سردر بياري كه بايد خدا سردر بياره كه درمياره

********

چقدر دلم براي وبلاگم، فضاي اينترنت و شما هم وبلاگيام تنگ شده بود ديگه طاقت نداشتم تا از وبلاگم دور بمونم، بخدا تنها چيزي كه دارم همين وبلاگمه، قسم مي خورم! تنها جايي كه ميتونم بجزخانوادم با آدماي ديگه ارتباط بر قرار كنم همين وبلاگمه،تنها جايي كه ميتونم توش حرف بزنم همين وبلاگمه.

********

معذرت مي خوام بابت غيبت چند ماهم، بخدا نميتونستم بيام سر بزنم، الان بهترم......

از همتون براي سرزدناتون ممنونم، ميام خوبياتونو جبران مي كنم. راستي يه خبر بچه ها مي خوام از اين ببعد تو وبلاگ يه بخش آموزش راه بندازم، آموزش فتوشاپ، مثل متناي برجسته، ساخت لوگو، طراحي كارت پستال و اينجور چيزا اولين آموزشم براتون گذاشتم.

خواهشن نظرتونو راجعب اين پخش بگين.

********

پ.ن.۱: محبت رو از درخت ياد بگير، سايه اش رو حتي از سر هيزم شكن هم بر نميداره!

پ.ن.۲: هيچ وقت اميد كسي رو ازش نگير شايد تنها دل خوشيش باشه!

پ.ن.۳: يروز يه آدم بهم گفت: خوشحالي تو آرزوي قلبيه منه، ولي وقتي فهميد من با چي خوشحال مي شم اون ازم گرفت...........چقدر دروغ گو

پ.ن.۴: بچه ها جونم من دارم ميرم مشهد پيش امام رضا، بچه ها امسال 3 تا از آرزوهام براورده شد يكيش همين بود.

پ.ن.۵: بچه ها به دوستم بگيد ترخدا معذرت خواهي منو قبول كنه، باباجون منم آدمم خوب بعضي وقتا اشتباه مي كنم، بگيد ترخدا با بي محلياش اذيتم نكنه

 

از ادامه مطلب آموزشو دانلود كنيد.


ادامه مطلب

ارسال شده در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 4:18
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


21 سال گذشت، دوباره 17 فروردین رسید، روزی که من متولد شدم روزی که یه غم به غمهای دنیا اضافه شد،

آره دوستان امروز تولد منه ولی اصلا حس خوبی ندارم مثل هرسال همون حس دل تنگی و قریبی اومده سراغم، هیچ چیزی برای نوشتن تو روز تولدم ندارم تو بعضی از وبلاگا دیده بودم که از خاطرات قشنگشون نوشتن از دوران بچگیاشون از بازی گوشیاشون، من هر چی فکر کردم چیز قشنگی یادم نیومد که بنویسم، تو زندگیم بیشترین چیزی که یادم میاد بیمارستان و آمپولو، سوزنو، پرستارا و دکترا و اتاق عمل هستش،

شاید این خاطره قشنگ باشه:

خونه کودکیام دوطبقه بود تو راه پله هاش یه پنجر بزرگ بود، یه صندلی چوبی داشتم مادرم صندلیم و میزاشت پشت اون پنجره و منو مینشوند روی صندلی منم شروع می کردم به تماشای کوچه!!.. تو کوچه پسرا فوتبال بازی می کردن بازیشون انقدر هیجان داشت که منم هیجان زده شده بودم دوست داشتم منم بازی کنم!.. وقتی یکی از تیم فوتبالشون گل میزد بچه ها از تو کوچه برام دست تکون میدادن اسممو صدا میزدن منم تشویقشون می کردم اون طرف کوچه دختر بچه ها لیله بازی می کردن فوتبال که تموم می شد کوچه خلوط می شده هیچ کس نمیموند تو کوچه من تنهایی پشت پنجره میشستم!.. منتظر تعطیل شدن بچه مدرسه ای ها میموندم  تا وقتی تعطیل میشن تماشاشون کنم خیلی اون صحنه ها برام جالب بود دختر و پسر مدرسه ای ها میریزن تو کوچه هر کدومشون یه طرف میرن بعضیاشونم چند تایی باهم راه میرن کیفای روی دوششونو خیلی دوست دارم (مدرسه همیشه برام یه رویا بود) به بچه مدرسه ای ها حسودیم میشد به کیف و کتاب دفترشونم همین طور به تنها چیزی که واقعا حسودی می کردم دوستاشون بود که کنارشون راه میرفتن خیلی دلم یدونه از اون دوستا می خواست، همیشه دوست داشتم آدما خاطرات دوران مدرسشونو برام تعریف کنن

بیشتر زندگیم به تماشا کردن آدما گذشت همیشه سعی کردم حسرت چیزای نداشت رو تو زندگیم نخورم! ولی هیچ وقت نتونستم حسرت بی دوست بودن و نخورم!... هنوز این حسرت با منه و هنوز من نتونستم یدونه از اون دوستا داشته باشم! نمیدونم اشکال از کجای زندگیه شاید معنی زندگی منم مثل معنی اسمم میمونه (وحید= تنها و یکانه)

*********

امروز می خوام از محبت چنتا دوست عزیزم تشکر کنم و بگم خیلی دوستتون دارمو براتون آرزوی موفقیت می کنم!؟ آیدا جون، آجی زهرا، آجی مهرنوش، امیدوارم هرجا که هستین شاد شاد شاد خوشبخت خوشبخت باشید.

*********

و اینکه می خوام اینجا از یاسمین جان معذرت خواهی کنم بهش بگم منو بابت اون کاری که کردم ببخشه و حلالم کنه و اینکه کینه ای ازم به دل نگیره!.... هرجاکه هستی دوست عزیز شاد و پیروز باشی!

**********

کاش آدما بجای این هدیه تولدا بهم یه دوست هدیه میدادن

 

 اینم عکس ۲ سالگیم دوستان نیگاه به موهام نکنیدا من پسرم


ارسال شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 17:24
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ تولد 21 سالگیم ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


 

♣☻☺♥عیدتون مبارک♥☺☻♣

بالاخره سال 1387 رسید چند ساله منتظرشم!.. براش یه اسم انتخاب کردم اسمشو گذاشتم سال (پایان) فکنم خیلی بهش میاد!.. تو این سال خیلی چیزا برای من تموم میشه! حتما الان براتون این یه سوال شده که چی برای من تموم میشه؟! ولی شرمنده باید ببخشید نمیتونم بگم!

************

دیشب تا صبح داشتم این یکسالی که گذشت و دور میزدم برگشتم به پارسال یه نیگاه به اون موقه های خودم انداختم یه نیگاه به الانم انداختم، خیلی تغییرات تو خودم دیدم فکرم مغزم خیلی بزرگتر شده دیدم به زندگی عوض شده

1-  خیلی از رفتارا و عادتایی بدم و تونستم ترک کنم!.. البته هنوزم رفتار بد دارم که باید یه فکری براشون بکنم!؟..

2-   بیشتر تصمیمایی که گرفتم و بهشون عمل کردم

3-   مطالعم و بیشتر کردم

4-   تو برنامه نویسی پیشرفت خوبی داشتم

دیگه نمیشه دونه دونه نام برد در کل امسال بهترین سال تو 5 سال گذشته بود واسم، امسال یکی از پر خاطره ترین و قشنگ ترین سال جوونیم بود، از اینکه تموم شد خیلی ناراحتم، خدا امسال چنتا از خواستهامو برآورده کرد هر چند که دوباره بعضیاشو ازم گرفت!..

فردا چهارشنبه سوریه یا بقول امروزیا چهارشنبه سوزیه! از اونجایی که من عاشق آتیشم با تمام دل گرفتگیم خیلی بخاطر فردا خوشحالم! از بچه گیم دیوونه چهارشنبه سوریم هر وقت چهارشنبه سوری میرسید مامانم از ترسش که من نرم بیرون از شب قبلش کلی به بابام چقلیه منو می کرد تا بابام سفارش کنه اگرم سفارشاش جواب نداد تهدید کنه! ولی یه گوشم در بود یه کی دیگش دروازه منم چون پدر مادرم و میشناختم از یک هفته قبل ترقه هامو خریده بودمو زیره کولر تو بالا پشتبوم جاسازی می کردم چند روز پیشم به یاد قدیما که میرفتیم ترقه و اکلیل ... می خریدیم میاوردیم دور هم با دوستای داداشم میشستی نارنجک درست می کردیم رفتم اکلیلو... خریدم و آوردم اما دیگه دوستای داداشم نیستن که همه رفتن پی زندگیشون درس و دانشگاه و سربازیو اینا اولش دلم گرفت گفتم تنهایی که نمی چسبه ولی بعد نشستم با داداشم و پسر خالم درست کردیم. فردام میرم بیرون تا .....!... دیگه اگه مارو ندیدید حلال کنیداااا

************

برا تک تکتون از خدا سال خوب و پر برکتی رو می خوام اگه مسافرتی مهمونی جایی رفتین مواظب خودتون باشید و امیدوارم خوش بگذره به دلای کوچولوتون!... آجیل شیرینی و شکلات میوه کم بخورید برا منم نگه دارید و اینکه هر آرزوییم دارید امیدوارم خدا براوردشون کنه!

منم فقط یک آرزو دارم ولی الان می خوام یه آرزوی دیگه ام بکنم تا خدا تو سال نو بهم بده! آرزو می کنم خدا بهم یه دوست بده یه دوستی که هر وقت خواستم برم پیشش یه دوست صمیمیه صمیمی نمیدونم چجوری بگم؟ ولی از اون دوستا که شماها نفری یدونه دارید که بهش می گید دوست جون جونی هر وقت دلتون می گیره میرید پیشش هر وقت شادید میرید پیشش هر وقت خواستید میرید پیشش یا بلعکس از اون دوستای جووووون جووووونیا که حاضرید جونتونم براش بدیدا ازونا می گم.

************

یه عیدی کوچولوام براتون اینجا گذاشتم!.. این عکسم که گذاشتم اینجا یه قصه تصویری هست صبرکنید عکس کامل لود بشه بعد قصه شو تماشا کنید امیدوارم خوشتون بیاد.

 http://i31.tinypic.com/2yl1c90.gif

اینم از آخرین آپم دوستای عزیز تا سیزده بدر خداحافظ

 


ارسال شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 3:58
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ عیدتون مبارک!! ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


زمان چقدر دیر می گذره! نمیدونم برا من این جوری به نظر میرسه یا جدی جدی زمان کند پیش میره؟!؟! دلم گرفته! با تمام شلوغی دورو ورم حس می کنم تنهای تنهام، حس می کنم همه جا سیاه شده، سیاه سیاه تلخ تلخ، به خودم می گم شاید اینجایی که الان هستم سیاهه بزار یه نگاه به اون دوردورا بندازم شاید یه روشنایی هر چند کوچولو باشه ولی وقتی به اون دوردورا که نگاه می کنم ته دلم خالی میشه، اون دوردورا از اینجام خیلی تاریک تره انقدر تاریک و سیاه که میترسم دوباره یه نگاه کوچولو به اون دوردورا بندازم، چقدر سردمه اره خیلی سردمه، به اطرافم نگاه می کنم شاید یه آغوش گرم باشه تا منو محکم تو بغلش بگیره و گرمم کنه بهم دلداری بده! ولی هرچی اینور و اون ورو نگاه می کنم جز سیاهی چیزی نمیبینم، صبر کن ببینم شاید من کور شدم و خبر ندارم که کورم؟ پس چشمام و میبندم و خوب به صداهای اطرافم گوش میدم!... هیچ صدایی جز صدای زوزه باد و خوردن شاخه های خشک درختا بهم و غارغار کلاغای سیاه بد ترکیب چیزی نمیشنوم!... باز با این حال به خودم میگم نه حتما مشکل از گوشای منه و به گوشهامم شک می کنم!!! به خودم می گم بزار فریاد بزنم شاید کسی صدام و شنید و جوابی داد، شاید یه هم زبون یه سنگ صبور اینطرفا باشه؟ که از بودن من بی خبره؟! شاید اونم مثل من تنها و غمگین باشه؟ تمام نفسم و تو سینه جمع می کنم با تمام قدرت فریاد میزنم!...... هیچ صدایی نمیاد...... بازم فریاد میزنم...... بارها و بارها کارمو تکرار می کنم!.... نه...... دریغ از یک جواب! حالا مطمئنم که نکورم نه کر!... اشک تو چشمام جم شده، از سرما مچاله شدم، آروم روی زمین دراز می کشم از زور ترس و سرما تمام وجودم میلرزه، چشمامم محکم میبندم دستامم میزارم روی گوشام تا این صداهای وحشتناکو نشنوم، به امید اینکه شاید خوابم ببره و خواب ببینم که همه این چیزا واقعیت نداشته!!!..........

                                                                  

 

دعوت نامه

به دعوت دوست عزیزم آرش که گفته بود چنتا از موسیقی مورد علاقم و نام ببرم باید بگم من زندگیم به موسیقی بنده شبا با mp3 خوابم میبره روزا از بلندی صدای اسپیکرم مادرم زلس از دستم، عاشق محسن یگانه هستم ولی چیزای دیگه ام گوش میدم رپ، پاپ، سنتی، محلی، ترانه کودک، همه چی خلاصه به قول معروف موسیقی باشه کوفت باشه! ولی در کنار اینا همیشه باید یه محسن یگانه گوش بدم وگرنه بهم نمی چسب! همیشه صدای محسن یگانه بهم یه آرامش خاصی میده نمیدونم چرا؟ در کل خیلی دوستش دارم! حتی قدیمی ترین آلبوماشو هنوز گوش میدم!

منم دوستای وبلاگیم و دعوت می کنم تا اگه دوست داشتن بگن چه خواننده ای رو دوست دارن...


ارسال شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 2:13
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ من این دنیای فانی رو نمی خوام ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


سلام دوستای قشنگم حالتون خوبه؟ من که حالم زیاد خوش نیست بخاطر اینکه یه اتفاقی افتاده که حالم یکم گرفتس آخر پستم بهتون می گم چی شده! دوستای گلم من شاید تا چند هفته نتونم آپ کنم الانم خیلی عجله ای این پستم و نوشتم بابته غلط دیکته هام ببخشید وقت نکردم مرورش کنم فعلا بریم سراغ پست امروز!

 

عزیزان نوشته هایی که با رنگ آبی نوشتم حرفهایی هست که تو دلم با خودم زدم نوشته هایی کهبا رنگ قرمز هست یعنی با فردی دارم حرف میزنم! امیدوارم از خوندن این پست لذت ببرید!

 

 

صبح شده!!! ولی من که تازه خوابیدم وای نور آفتاب از پنجره چشام و کور کرد !!! گلوم چقدر درد می کنه فکنم هنوز سرما خوردگیم خوب نشده؟ ماهی سیبیلومو نیگاه داره جلو آکواریوم ورجه وورجه می کنه چه سرحاله صبح بخیر سیبیلوی خوشگلم آخ که چقدر دوستش دارم خدا جونم!..پس بقییه ماهیا کوشن؟ سیبیلو تو ازشون خبر نداری؟ آخ آخ نیگاه تر خدا از سرما رفت کف آب افتادن باید یه فکری کنم یه بخاری برا آکواریوم باید بخرم وگرنه میمیرن دل بندام!.. آهان یادم اومد داداش سعید آکواریومشو جمع کرده بهش بگم بخواریشو بده بهم!.... وای... چقدرگشنمه!! مامان مامان بیا می خوام بلند شم گشنمه!... آره بیا زود باش!... حالا یروزم که زود بلند شدیم ببین چقدر مزه میپروننا خوابالوام خودتی!... آب چرا انقدر یخه دست و صورتم یخ زد بابا ولی حال میده خداییش!!!... چاییش چقدر داغه آخجون طبق معمول پنیر گردو..... ببینم ساعت چنده اوه هیف شد خاله شادونه تموم شده هههه نیگاه کن خدایا کارمون به کجا کشیده تو سن 20 سالگی باید خاله شادونه ببینیم !....مامان مامان مامااااااان کجایی بیا دیگه هنجرم از دست رفت زنگ میزنن ببین کیه؟!.....کیبود؟ سلام عمو خوبی؟ مرسی ...سلامتی... خبرا دست شماست.... روزام می گذره ....چه عجب عمو بازم اومد دلم تنگ شده بود براش!!!.... عمو امروز نرفتی سر کار چرا؟ شغل آزاد همینش خوبه دیگه!.... بریم بیرون؟ کجا بریم؟ باشه میام !!! مامان توام بیا!! چرا آخه نه؟ هوووو تازه ساعت 11:30 سارا ساعت 12 میاد تا اون موقه بر می گردیم! بیا دیگه مامااان؟!!! آجونم راضی شد! عمو حاضرم بریم!!! سیبیلو خداحافظ زود میام!.. من بگم کجا بریم؟!!!.... اااااامممم؟ جای خاصی نریم همین جوری با ماشین تو خیابونا بگردیم!... ...........................................................پسر نیگاه کن چقدر دلم برا آسمون تنگ شده بود سلام آسمون آخجون هوا زیاد سرد نیست  آفتابیه خیابونمونم خلوطه آخیش!!.. واااای باز این آهنگره تق و توق راه انداخته بیملاحضه!.. کتابخونه ام بازه!.. نیگاه کن دمه باجه تلفن چه صفیه از صف نون واییم شلوغ تره!.. جل الخالق چه دوره زمونه ای شده موبایلش دستشه با تلفن کارتی داره حرف میزنه خندم می گیره از این کارای مردم!... وای تو ماشین چرا انقدر گرمه عرقم درومد...... آخی دلم برا این چهاراه تنگ شده بود! چه عجب ترافیک نیست ایول.... کوه از انجا چقدر قشنگه سلام کوه چطوری مارو نمیبینی خوشی.... هنوز روش برفه اون ورو نیگاه کن تو آسمون یه تیپ کفتر دارن می کشن بالا یعنی مال کین چه قشنگ همشون باهم میپرن خدا برا ساحبشون نیگرشون داره!.. اون پسر چیرو داره میگیر جلو دماغ اون دخترا؟ اهان عطر فروشیه!... تیریپ این دختررو نیگاه کن چه خفنه اون موقه اون یکی دختر رو نیگاه ترخدا هنوز خودشو با چادر قنداق پیچ می کنه!.. انقدر از این چادر سیاه بدم میاد!.. نیگاه کن زنه بخاطره اینکه عموم ترمز کنه تا او از خیابون رد بشه چه لبخندی به عموم میزنه حالا خوبه پیرزنی دختر بودی لابد میپرید بغل عموم... ولی اگه من بجای عموم بودم از روش رد میشدم لهش می کردم تازه دند عقبم میومدم تا قشنگ پهن زمین شه (زشت) باز برا اون دختر خوشگل تره وا میستاد دلم نمیسوخت اه هیف!... ردشدیم ازش !... بازم چراغ قرمز 29 ثانیه هوووو مگه نوبرشو آوردن قیافه اون دوره گرد روزنامه فروش رو فکنم معتاده اره دلا دلا راه میره چقدرم دوره چشاش کبوده بیچاره بزار به عموم بگم یه روزنامه ازش بخره!.. عم ... هیچی.... ای چراغ قرمز لعنتی یه دودقیقه دیرتر سبز میشدی میمردی هیف شد کاش می تونستم همه روزنامه هاشو بخرم خدایا منکه نتونستم ازش روزنامه بخرم خودت کمکش کن همه روز نامه هاشو بفروشه!.... ععععععععع اون دختررو چه هو... (سانسور).... مبارک ساحبش باشه! عه عمو چرا وایسادی؟ کجا میری؟ اهان رفت از دکه سیگار بخر! رانیم خرید! چه دکه شلوغی چقدر پسر لات دوره این دکه جمعه! مرسی عمو داشتم از تشنگی میمردم! مامان در این رانی رو باز کن! آخ چشمم گفتم درشو باز کن نه چشم منو درار که مرسی!.. آخیش چه خونکه مردم از گرما عععه عمو چرا دور زد اهان داره میره خونه آه من نمی خوام برم!.. خیابونا چرا انقدر شلوغ شد ساعت چنده؟ 12:30 آهان مدرسه ها طعتیل شده دمه در اون دانشگاه چه شلوغه یعنی اونجام طعتیل شده؟  آخی دوست جون منم یعنی الان دانشگاهه؟ آوه دلم گرفت بیخیال......... دیگه داریم میرسیم خونه کوچه ها خلوط تر از خیابوناس یعنی سارا از مدرسه اومده؟ آخ حال میده اومده باشه مونده باشه پشت در من کلی بهش بخندم!! نه کسی که پشت در نیست هنوز نیومده اه هیف شد! مامان اول تو برو درو باز کن!. عمو مرسی خوش گذشت.

 

اینم از گذشت صبح شنبه من.

 

 

امروز 2 شنبه بود.

راجعب اون اتفاق بدم بگم: امروز صبح سر یه اشتباه من ماهی سیبیلوم حیون دوست داشتنی و قشنگم مرد!... خییییلییی ناراحتم یه لحظه از فکرم بیرون نرفته!......آخه چرااااااا دوست جونام خیلی سخته حیونی که خودت بزرگش کنی بهش عادت کنی بمیره خیلی.......

 

خداحافظ

 

 


ارسال شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 2:48
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ نیم روزی شیرین ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


 

سلام دوستاي عزيز حالتون خوبه

امروز مي خوام با دل غمگينم و زبون تلخم

يكم دوستام و بخندونم و شادي رو تو دلاتون جا كنم

 بريم بخنديم

 

آموزش خودکشي - زير 18 سال نخونن

 

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره

به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست

اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم
کسی که در عشقش شکست خورده
کسی که ور شکست شده
(کسی که قاط زده ( مثه من
کسی که از زندگی خير نديده
کسی که بدجوری روش فشار اومده
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه

شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد

حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه
طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هوای تهران
دندون مصنوعی حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوی ميوه بری
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزی
تيغ ريش تراشی مصرف شده
مرگ موش

خب... براي شروع بد نيست
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه

نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه

با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد

فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟
يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان
خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه
ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد


در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد

يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره
چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه

اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد
موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه
برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد


حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی

برای جنس نرينه

«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه


برای جنس مادينه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسی

توی جهنم می‌بينمتون

 


ارسال شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 5:24
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ بياييد بخنديم ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


بيست سال و ده ماه 60 روز پيش وقتي زمستان جاش رو با بهار قشنگ عوض كرده بود وقتي برف كوها آب شده بود رود خونه ها پر از آب بودن، درختا شكوفه كرده بودن، همه جا پر از گل بود و بوي عطر گل ياس مستت مي كرد، صداي پرنده ها از همه جا بگوش ميرسيد، خدا دستشو گذاشت رو شونه هامو گفت حالا وقتش شده بار و بنديلتو جمع كن نوبت تو رسيده بايد براي يه مدت از اينجا بري، مي خوام ببينم چند مرده حلاجي آخه من هر كسي رو اونجايي كه تو ميري نميفرستم، رو به خدا كردم و گفتم يعني بهتر از جاهاي هست كه بقيه رو ميفرستي خدا لبخندي زدو گفت تمام هستيي كه من آفريدم بهتر اينجايي كه الان هستي نيست هر كسي كه بار سفرش رو ميبنده و از اينجا ميره مطمئنن جاي بهتر از اينجا نميره ولي اونجاي كه تو ميري خيلي بتر از جاهاي هست كه بقيرو ميفرستم، سختيها، مشكلاتش، ناراحتيها، غم و غصه ها، گريه هاش خيلي بيشتر من اشك تو چشمانم حلقه زدو گفتم چرا من مگه من با بنده هاي ديگت فرق دارم؟ باز هم خدا لبخندي زدو گفت بله تو با بنده هاي ديگه من خيلي فرق داري گفت چون فقط تويي كه ميتوني اين سفر رو به پايان برسوني جز تو هيچ احدالناس ديگه اي طاقت مشكلات......  اين سفر رو  نداره. حالا برو زود خودت رو آماده سفر كن تا هرچه زوتر راهي شي. وقت وداع رسيد، خدا نگاهي به من كرد و لبخندي زدو  دستام رو گرفت و گفت، مي خوام يه امانتي رو تو وجودت بزارم بايد در اين سفر مواظب اون باشي مبادا مشكلات و غم و غصه و سختيها باعث سياه شدن اون بشه تو بايد با تمام وجودت از اين امانت نگهداري كني من به خدا گفتم اگه كم آوردم چي؟ خدا گفت......................فقط مرا صدا بزن من هميشه با تو هستم اي بنده  و شروع به چنتا سفارش كوچيك كرد،  دلي را نشكن، دلت را دريا كن تا نشكند، خوبي كن تا خوبي ببيني، ببخش تا بخشيده شوي،بعد من و بوسيد و گفت براي برگشتنت لحظه شماري مي كنم بنده من، درهاي بهشت باز شدند و من متولد شدم.

 

               

 

 

سلام بچه ها خوبين خوشيد؟ منم خوبم به لطف شما

من اومد با يه وبلاگ جديد با يه انرژي بيشتر و يه وبلاگ باحالتر، بايد اين و از مطلبي كه بالا نوشتم متوجه شده باشيد هر چي دو دوتا پنجتا كردم ديدم نبابا دنيا اصلا ارزش هيچي رو نداره ما كه اول و آخر بايد بريم پس بزار خوب بريم فردا كه رفتيم پشت سرمون نگن پيف پيف آخيش فلاني خوب شد رفت بزا بگم آخي حيف شد رفت مگه نه  

خوب ديگه زياد فيلسوفانه شد مخم بيشتر از اين نمي كشيد بچه ها شمام اگه قبلنا از من بدي چيزي ديديد مثلا اگه پستاي وبلاگ قبليم اوقات قشنگ تونو تلخ مي كرد به بزرگي خودتون ببخشيد هر چي بود تموم شده رفته من ديگه بهشون فكر نمي كنم و سعي مي كنم تكرار نشه   تا خدا رو داريم غم نداريم

پستم خيلي داره طولاني ميشه الاناس كه يه فس با دمپايي منو بزنيد يه كوچولو ديگه حرف بزنم و برم آفرين

بچه ها وبلاگم عنوانش عوض نشده همون (قفس كوچك تنهايي من) هست پس شما لطف كنيد فقط آدرس لينك من و تو وبلاگ خودتون عوض كنيد با دوستانيم كه تازه آشنا شدم و به وبلاگ من سر ميزنن خوشحال ميشم تا باهام تبادل لينك كنن يه تشكرم از دوستاني كه من و تو اين مدتي كه نبودم بايد بكنم ممنون كه منو فراموش نكردين و بهم ايميل زدين و حالم و پرسيدن اميدوارم بتونم دوست خوبي براتون باشم يه بوسم واسه دوست عزيزم امير بيجاني كه راهنماييهاش خييييييلي بدردم خورد و كمكم كرد مرسي امير جان.  ديگه حرفي نيست فداي همتون! وحيد

ببينم چنتا كامنت برام ميزارينا هركس بيشتر كامنت بزاره معلومه بيشتر دوستم داره

                       ( شيره بمالم سرتون كامنتام زياد شه)

                           

 


ارسال شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 2:56
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ من هنوز زنده هستم!!! ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


دنیای کدهای جاوا اسکریپت دنیای کدهای جاوا اسکریپت ?