تبليغاتX
قفس كوچك تنهايي من

 

امشب شب آرزوهاست، امشب از نظر منو خيلياي ديگه با شبهاي ديگه فرق داره، خيليا امشب و دوست دارن، خيليا امشب تا سحر نمي خوابن، خيليا امشب و تا صبح دعا مي كنن،

منم مي خوام امشب تا خود صبح بيدار بمونم مي خوام امشب تا خود صبح دعا كنم، امشب مي خوام همه آدمايي كه تا حالا تو زندگيم بود يا اومدن و رفتن و ياد كنم و براشون دعا كنم از خوباش گرفته تا بداش البته بد كه نداشته بدي از خود من بوده كه اونا رو بد كرد. دعا مي كنم به تك تك آرزوهاشون برسن دعا مي كنم از بدي دور بمونن دعا مي كنم خوشبخت زندگي كنند........ و دعا مي كنم و دعا مي كنم و دعا مي كنم. خلاصه امشب مي خوام تا خود صبح بغل خدا باشم و صفت و محكم بهش بچسم.

بقول حافظ كه مي گه (حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس     دربند آن مباش که نشنيد يا شنيد ) جدا زيبا گفته.

ولي نميدونم امشب بايد براي خودمم دعا كنم يا نه؟ من نمي خوام امشب براي خودم دعا كنم مي خوام چنتا آرزو كنم، تا حالا فقط يك آرزوي بزرگ داشتم اما مي خوام چنتا ديگه بهشو اضافه كنم، اما اگه آرزو كنم بعد بهش نرسم اون وقت چي؟ اگه مثل قبلا آرزو كنم بعد آرزو به دل بمونم چي؟ ولي با همه اين فكراي احمقانه مي خوام امشب آرزو كنم، حتي اگر آرزو به دل بميرم. اخه امشب اسمش هست شب آرزوها به نظرم اگه آرزو نكنم هيفه شايد ديگه فرصتش پيش نياد، پس آرزو مي كنم،

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

.....................................................................................................

.....................................................................................................

اينم از آرزوهاي نا گفته من.

.

.

پ.ن.۱: مشهد عالي بود، حرم اما رضا، كبوتراي اما رضا، واي عاشق كبوترم (يا همون كفتر خودمو) خلاصه بگم رفتم بهشت و ديدم و اومدم، باورم نمي شد با اين وضعيتم بتونم چند روزي از خونه دور بمونم، ولي موندم!

 

پ.ن.۲: الان برام يه اتفاقي افتاد يكم دلم گرفت...... ولي من نمي زارم و بالاخره دوستي مو دوباره ثابت مي كنم بهش حالا ميبيني خدا جونم...... اه

 

پ.ن.۳: هيچ كدوم از شما دوستان نظرشو راجعب آموزشي كه گذاشتم نگفت جز 1 نفر منم تصميم گرفتم بيخيال بشم فكر كنم اينجوري بهتره....... ولي خيلي چيزا ميتونستم يادتون بدم خودتون نخواستين

 

انگار یکی از آخرین تلفن ها بود!

گفتی : سالهای سرسبزی ِ صنوبر را،
فدای فصل ِ سرد ِ فاصله مان نکن!
من سکوت کردم!
گفتی : یک پلک نزده،
پرنده ی پندارم
از بام ِ خیال تو خواهد پرید!
من سکوت کردم!
گفتی : هیچ ستاره ای،
دستاویز ِ تو در این سقوط ِ بی سرانجامم
نخواهد شد!
من سکوت کردم!
گفتی: دوری ِ دستها و همکناری ِ دلها،
تنها راه ِ رها شدن است!
من سکوت کردم!
گفتی : قول می دهم هر از گاهی،
چراغ ِ یاد ِ تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله
روشن کنم!
من سکوت کردم!
سکوت کردم ، اما
دیگر نگو که هق هق ِ ناغافلم را
از آنسوی صراحت ِ سیم و ستاره نشنیدی!

 

شاعر: يغما گلرويي


ارسال شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 3:14
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ شب آرزوها. ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


دنیای کدهای جاوا اسکریپت دنیای کدهای جاوا اسکریپت ?