تبليغاتX
قفس كوچك تنهايي من

 

36 روزی هست که وبلاگ و آپ نکردم، نکه نخوام آپ کنم نه، دیگه حالش نیست حوصلش نیست، یعنی اصلا رمقی برای هیچ کاری نیست چه برسه به وبلاگ اصلا بیام چی بنویسم از چی بگم چیزی ندارم برا گفتن هرچی جلوتر میرم بیشتر تو خالی میشم به یه پوچی رسیدم یه بنبست که حتی راه هواییم نداره 6 طرفشم بستس مثل یه جعبه شیشه ای که هیچ راهی به بیرون نداره و من موندم توش و فقط میتونم تماشا کنم که چجوری همه ادما همه اونایی که دوستشون دارم دونه دونه میزارن میرن پی زندگیشون یا ترکم می کنن و من همچنان مثل 20 سال پیش سر جام هستم و هیچ حرکتی نمیتونم بکنم

بعضی وقتا آدمای سالمی رو میبینم که بخاطر چیزای الکی از زندگی گلگی می کنن غرغر می کنن هی فحش و دری وری می گن کلی کفر می کنن، .....یکم نیگاشون می کنم یکم براشون غصه می خورم یکم دعاشون می کنم و تو دلم به خودم می گم اینا بلد نیستن زندگی کنن اینا خوشی زده زیر دلشون ، به خدا می گم اینا سختی نکشیدن که اینجوری نق نق می کنن

اگه من اون سلامتی رو داشتم اون وقت می گفتم زندگی یعنی چی، حتی دیگه منت کسی رو نمی کشیدم برا دوست شدن، دیگه التماث کسی نمی کردم تا 5 دقیقه از وقتشو به من بد تا باهاش حرف بزنم از این حال و هوا درام، اصلا اگه سالم بودم می گشتم دونبال ادمایی که دنبال یه هم صحبتن 5 دقیقه که هیچ 1 ساعت وقتمو میدادم بهش تا باهام حرف بزنه برای این کارمم هیچ منتی سرش نمیزاشتم بهش هی نمی گفتم من وقت ندارم مثل تو الاف نیستم که درس و دانشگاه دارم، شایدم خودم می گشتم براش یه عالمه دوست پیدا می کردم تا از تنهایی دراد، بهش وعده های الکی نمیدادم تا فقط خوشحالش کنم هیچ وقت الکی بهش نمی گفتم عاشقتم تا فقط خوشحال شه اخه ممکنه حرفمو جدی بگیره اون وقت من مسعولم، ممکنه بخاطر حرفای که من فقط بخاطر شاد کردنش بهش زدم با زندگیش بازی بشه..... اما آدما هیچ بویی از انسانیت نبردن، ادمایی که همه چیزو برا خودشون می خوان، آدمایی که به هیچ کس اعتماد ندارن آدمایی که نه خودشون دوستت میشن نه میزارن با کسه دیگه دوست بشی فقط می خوان تو همون جایی که هستی باشی تا همیشه محتاج خودشون باشی اما من محکم تر از اینام تمام عمرمو بدونه دوست می گذرونم ولی دیگه منت نمی کشم، تازه داشتم مزه دوست بودن و دوست داشتن و میفهمیدم که بهم گفتن وقتت تموم شد خوش اومدی.

پ.ن.1: جای یه چیزی تو وبلاگم خیلی خالیه.

 

پ.ن.2: شاید بجز این پست فقط یکبار دیگه وبلاگم و آپ کنم بعدش احتمالا دیگه آپ نمی کنم میرم برای همیشه البته این قانون هنوز تصویب نشده، این وبلاگ و هیچ وقت دوست نداشتم راه بندازم فقط بخاطر یکی دو نفر راه انداختم.

 

پ.ن.3: اگه بهتون سر نمیزنم اگه جواب کامنتاتون و نمیدم ببخشید، اگه عمری بود چشم میام بهتون سر میزنم، یه خواهش دیگه اینکه لطفا انقدر کامنت خصوصیاتونو اذار دهنده ننویسید انقدرم سئوال پیچم نکنید البته با عرض معذرت.

 

پ.ن.4: راستی تو شب آرزوها کلی دعا کردم ولی اصلا نتونستم آرزو کنم چون مطمئن بودم به هیچ کدوم نمیرسم.

 

پ.ن.5: به امام زمان (عج) می خوام بگم همیشه حضورشو تو تنهاییام حس کردم، میدونم خیلی پاک نیستم ولی با افتخار میگم بودنشو هر جمعه غروب تو دلم کنارم حس می کنم.

 

پ.ن.6: نامم را پدرم انتخاب کرد،نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم ديگر بس است راهم را خود انتخاب خواهم کرد.

رفيقه من سنگه سبوره قلبها      به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

هيچكي نميفهمه چه حالي دارم     چه دنياي رو به زوالي دارم

مجنونمو دلزده از ليليا         خيلي دلم گرفته از خيليا

نمونده از جونيام نشوني       پيرشدم پيره تواي جوني

تنهاي بي سنگه سبور        خونه يه سردو سوتو كور

توي شبات ستاره نيست      مونديو راه چاره نيست

اگرچه هيچكس نيومد       سري به تنهاييت نزد

اما تو كوه درد باش        تاقت بيارو مرد باش

اگر بياي همون جوري كه بودي     كم ميارن حسودا از حسودي

صداي سازم همه جا پرشده      هركي شنيده از خودش بيخوده

اما خودم پرشدم از گلايه        هيچي ازم نمونده جز يه سايه

سايه اي كه خالي از عشق و اميد     هميشه محتاج به نور خورشيد

 


ارسال شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 17:12
نویسنده : [ وحيد گلاب ] موضوع : [ شاید برم اما شایدم نه!... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


دنیای کدهای جاوا اسکریپت دنیای کدهای جاوا اسکریپت ?